آرشيدا (عشق ماماني و بابايي)آرشيدا (عشق ماماني و بابايي)، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره

دختر بی نظیرم آرشیدا

آرشيدا خانوم و رمضان 91و ....

1391/5/9 0:48
نویسنده : مامانی
318 بازدید
اشتراک گذاری

عزيزم سال پيش شما تو شكم ماماني بودي و هر روز سحر ماماني با بابايي بلند مي شد و به بابايي سحري مي داد ولي امسال ماماني چون مرتب براي شيردادن به شما از خواب بيدار ميشه ديگه نمي تونه سحر بلند بشه.

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

سال پيش با بابايي بحث مي كرديم كه سال ديگه رمضان بابايي بايد موقع افطار آرشيدا رو نگه داره و ماماني هم براي بابايي افطاري درست كنه و امسال هم همين طور شده.

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

عزيزم بعضي سحر ها بابايي تنبلي ميكنه و دير بلند ميشه زنگ موبايل شو قطع ميكنه و شما رو از خواب بيدار ميكنه و ماماني به شما شير ميده تا خوابت ببر. يه شب كه زود خوابيده بودي بابا هم چراغ آشپزخانه رو روشن كرده بود و داشت سحري مي خورد شما بيدار شده بودي و داشتي از اتاق بيرون مي رفتي .

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

عزيز دل ماماني هر روز داري از روز قبل شيرين تر ميشي  اين روز شما خيلي حرفه اي چهار دست و پا ميري تازه نزديك دو هفته هم هست كه دستاي كوچولوتو به مبل و ميز و پاي ماماني و .... مي گيري بلند ميشي و يه دستتو ول مي كني و فقط با يه دستت خودتو ميگيري وقتي هم مي خواي بشيني خيلي احتياط ميكني و در حين نشسن مرتباً چشماتو بهم ميزني .(در روز هشت ماهگي هم چند دقيقه بدون كمك ايستادي .)در ضمن از پله هاي خونه مامان ملي هم بالا ميري ولي نمي توني پايين بياي.

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

يه كار جالب ديگه هم كه كردي چهارشنبه من و بابا نشسته بوديم داشتيم تلويزيون ميديدم و براي چند دقيقه از شما غافل شديم ديديم صدات نمي ياد بابايي دنبالت گشت شما رو تو  حمام پيدا كرد داشتي با قاشقت رو زمين ميزدي .

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

سیما مامان هلیا
9 مرداد 91 8:20
طاعات و عباداتتون قبول باشه ...
الهی بگردم تاتی تاتی میکنی...ایشاله به زودی بدو بدو میری استقبل بابایی و مامانی.


مرسي شما هم همچنين
بابایی
9 مرداد 91 9:23
الهی قربون بشم بابا جون.
واسه شما و مامانتون یه سورپرایز دارم.


سوپرايزت چيه دلمون آب شد زود بگو ديگه
خاله درسا
9 مرداد 91 14:01
قربونت بشه خاله
مامان آرینا موفرفری
9 مرداد 91 17:33
__000000___00000 _00000000?0000000 _0000000000000000 __00000000000000 ____00000000000 _______00000 _________0 ________*__000000___00000 _______*__00000000?0000000 ______*___0000000000000000 ______*____00000000000000 _______*_____00000000000 ________*_______00000 _________?________0 _000000___00000___* 00000000?0000000___* 0000000000000000____* _00000000000000_____* ___00000000000_____* ______00000_______* ________0________* ________*__000000___00000 _______*__00000000?0000000 ______*___0000000000000000 ______*____00000000000000 ______*______00000000000 _______*________00000 ________*_________0 _________*________* _________*_______* __________*______* ___________*____* ____________*___* _____________*__* ______________**
سعیده مامان آرتین (شازده کوچولو)
10 مرداد 91 8:14
خاله جون شیطون شدی ها. تو حموم چه میکنی؟



آره خاله جون گفتم حموم بررسي كنم ببينم جاي خوبي براي بازي هست يا نه
زينب عشق مامان و بابا
12 مرداد 91 13:47
سلام خوبيد؟قبول باشه
با زينبم روي مجله اومدم


سلام مرسي شما هم قبول باشه