آرشيدا خانوم و رمضان 91و ....
عزيزم سال پيش شما تو شكم ماماني بودي و هر روز سحر ماماني با بابايي بلند مي شد و به بابايي سحري مي داد ولي امسال ماماني چون مرتب براي شيردادن به شما از خواب بيدار ميشه ديگه نمي تونه سحر بلند بشه.

سال پيش با بابايي بحث مي كرديم كه سال ديگه رمضان بابايي بايد موقع افطار آرشيدا رو نگه داره و ماماني هم براي بابايي افطاري درست كنه و امسال هم همين طور شده.

عزيزم بعضي سحر ها بابايي تنبلي ميكنه و دير بلند ميشه زنگ موبايل شو قطع ميكنه و شما رو از خواب بيدار ميكنه و ماماني به شما شير ميده تا خوابت ببر. يه شب كه زود خوابيده بودي بابا هم چراغ آشپزخانه رو روشن كرده بود و داشت سحري مي خورد شما بيدار شده بودي و داشتي از اتاق بيرون مي رفتي .

عزيز دل ماماني هر روز داري از روز قبل شيرين تر ميشي اين روز شما خيلي حرفه اي چهار دست و پا ميري تازه نزديك دو هفته هم هست كه دستاي كوچولوتو به مبل و ميز و پاي ماماني و .... مي گيري بلند ميشي و يه دستتو ول مي كني و فقط با يه دستت خودتو ميگيري وقتي هم مي خواي بشيني خيلي احتياط ميكني و در حين نشسن مرتباً چشماتو بهم ميزني .(در روز هشت ماهگي هم چند دقيقه بدون كمك ايستادي .)در ضمن از پله هاي خونه مامان ملي هم بالا ميري ولي نمي توني پايين بياي.

يه كار جالب ديگه هم كه كردي چهارشنبه من و بابا نشسته بوديم داشتيم تلويزيون ميديدم و براي چند دقيقه از شما غافل شديم ديديم صدات نمي ياد بابايي دنبالت گشت شما رو تو حمام پيدا كرد داشتي با قاشقت رو زمين ميزدي .


آرشيدا خانوم و رمضان 91و ....
