آرشيدا (عشق ماماني و بابايي)آرشيدا (عشق ماماني و بابايي)، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره

دختر بی نظیرم آرشیدا

روئيدن هشتمين مرواريد آشيدا خانوم

♥ دختر گلم روئيدن هشتمين مرواريدت مبارك ♥    عزيزم الان كه دارم اين پست ميزارم باباي شما رو برده خونه باباجون مامان يه خورده احساس گلودرد داره و شما هم دو روز خيلي بي تابي مي كني نميدونم چرا .آرشيدا گلم هم خودت اذيت مي كني هم مامان وباباي . الان كه نيستي دلم برات خيلي تنگ شده و دلم مي خواد زودتر ساعت 9:00 بشه و شما بياي . راستي هشتمين دندونت دندان پيشين جانبي بالا سمت راست هست. اين روزا شما خيلي شيطون شدي و كارهاي جالبي انجام ميدي  1- وقتي مي گم كلاغ چي مي گه ميگي: قور قور (ماماني هم بهت ميگه بايد بگي قار قار) جوجه چي مي گه ميگي :جيك جيك و سگ چي مي گه ميگي: هاپ هاپ  ببعي چي مي گه ميگي: بع بع ...
10 دی 1391

آرشيدا خانونم و دومين يلدا

عزيز دل مامان سال گذشته چون شب يلدا فقط 28 روز داشتي و ما هم درگير زردي و نا آرامي هاي شما بوديم نتونستيم برات جشن بگيرم ولي امسال جبران كرديم و طبقه پايين خونه باباجون (باباي بابا) مهموني برگزار كرديم چون ميخواستيم كرسي درست كنيم و ميخواستيم از مبلمان و ساعت و تلويزيون دور باشيم. شب قبلش ماماني و باباي تا ساعت 2:00 بيدار بودن و داشتن كلاه و شام درست مي كردن . شام پيراشكي درست كرديم و مامان ملي هم زحمت آش كشيد مامان جونم زحمت انار دون كردنو ميوه و آجيل كشيدن. ساعت 5:00 عصر رفتيم خونه مامان جون تا كرسي و وسايل شب را آماده كنيم شب خاله درسا، مامان ملي ، خاله درسا، خانواده عمو ايمان، خانواده مادر خانوم عمو ايمان تشريف آوردن و اون شب باباجو...
9 دی 1391

عاشورا 91

عزيز دل ماماني امسال عاشورا رفتيم تهران . روز پنجشنبه راهي تهران شديم باباي نيومد چون درس داشت  خيلي دو دل بودم بريم يا نه بالاخره به اصرار بابايي و بابامحمدرضا رفتيم شما تو ماشين آروم بودي وقتي رسيدم خونه خاله سپيده حسابي ذوق كرده بودي دور خونه مي دويدي شب نزديك ساعت 1:00 با كلي دردسر خوابيدي چون تو ماشين خواباتو كرده بودي . تو اين چند روزي كه تهران بوديم حسابي بابا محمدرضا و منو خسته كردي همش مي خواستي بغلت كنيم نمي دونم از دوري باباي بود يا از شلوغي . روز تاسوعا نهار خونه دايي قدرت (دايي ماماني) بوديم بعد براي شب هم با هم راهي خونه عزيز شديم چون روز عاشورا پسر دايي ماماني (اميرحسين) قيمه نذر كرده بود اون شب خونه عزيز خيلي شلوغ بود خا...
21 آذر 1391

پنجمين و ششمين مرواريدت مبارك

گل ماماني دندون پايين سمت راست زودتر در آمد الان نزديك 10 روز هست ولي ششمين مرواريدت روز يكشنبه 9/12 در اومده. قربونت بره ماماني كه داري دندون دار ميشي. عزيزم انشاالله بقيه دندونت اذيت نكنه و به راحتي در بيايد چون سر اين دندونت خيلي اذيت شدي يه روز غذا ميخوري دو روز نميخوري فقط شير ميخوري راستي روز سه شنبه 9/7 رفتيم واكسنت زديم حسابي گريه كردي الهي بميرم باباي بالاي بازوت گرفته بود منم پايين دستت خدا رو شكر تب نكردي و دختر خيلي خوبي بودي . 1- ماماني اين روزا تو راه رفتن خيلي حرفه اي شدي و ياد گرفتي بدوي تازه از مبل بالا ميري و پايين مياي . بهت ميگم آرشيدا چراغ روشن كن فوري از مبل بالا ميري چراغ روشن ميكني. 2- وقتي برات يا حسين ميخونم ش...
14 آذر 1391