آرشيدا (عشق ماماني و بابايي)آرشيدا (عشق ماماني و بابايي)، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

دختر بی نظیرم آرشیدا

شب بیداری آرشیدا خانم

سلام فرشته مامان چند وقت میخوام وبلاگتو بروز کنم ولی وقت نمی کنم با اینکه خونه مامان ملی هستیم و خیلی از کاری شما رو مامان ملی انجام میده بازم وقت کم میارم چون در کنارش دارم درس میخونم و میانترم ها هم شروع شده. الان که مشغول نوشتن هستم شما تو بغل مامانی و داری شیر میخوری .گل مامان دیشب خیلی اذیت شدی نمیدونم دلت درد گرفته بود یا مشکل دیگه ای داشتی من و مامان ملی ، بابای بالا سر شما بودیم و همه بغلتون میکردیم تا اروم بشی . چون بابای فردا باید می رفت سر کار از اتاق بیرونش کردیم تا بخوابه.خلاصه از ساعت ١١:٠٠ تا ٣:٠٠ بیدار بودی نا آرامی میکردی بمیرم که شما اینقدر اذیت شدی . امشب قرار بریم خونه باباجون قرار فامیلای بابای بیان دیدن شم...
27 آذر 1390

تولد

سلام بابا جون. تاریخ 2/9/90 چهارشنبه بود که ساعت 4:10 عصر دنیا اومدی. خوش امدی. اسمت را گذاشتیم آرشیدا (بانوی ایرانی زیبا). 2 3 روزی زردی داشتی که خوشبختانه برطرف شد. در ضمن بند نافت هم روز 7 ام افتاد عزیزم.
9 آذر 1390

نبريك تولد باباجون از طرف فرشته كوچولو

سلام باباجون تولدتون مبارك تولد تولد تولدت مبارك بيا شمع رو فوت كن تا صد سال زنده باشي. بابا جون فكر كنم منم هم ماه شما بدنيا بيام . خودم وقتي از شيمك مامانم اومدم بيرون براتون يه تفلود باحال مي گيرم اگه من با شما هم ماه بودم با هم تفلود مي گيريم . من خيلي دلم ميخواد باباجونم زودتر ببينم و يه دخمل خوبي براش باشم . ...
10 آبان 1390

مریضی مامانی و نگرانی برای فرشته کوچولو

سلام مامانی ،توی دوران حاملگی می گفتم ماه آخر می مونم خونه و استراحت میکنم درسمم میخونم وقتی فرشته مامانی بدنیا آمد با خیال راحت کنارش باشم ولی برعکس شد دقیقاً روز اول آبان که رفتم شرکت و با همکارای شرکت خداحافظی کردم، از فرداش مریض شدم .با مامان ملی رفتم دکتر ، بهم قرص و شربت داد شربتم تموم شد ولی حالم بهتر نشد بعد چون سرفه های وحشتناک می کردم  با دو سه نفر مشورت کردم همه گفتن بهتر بری پیش دکتر ریه، دست بابایی درد نکنه رفت دکتر برام وقت گرفت(دکتر دیر به دیر وقت میده) اونجا هم بهم یکسری دارو داد رفتم پیش دکتر حجت گفت مشکلی نداره بخور . مامانی خیلی نگرانتم ایشالله حال شما خوب باشه و مشکلی نداشته باشی خیلی که تکون میخوری با...
10 آبان 1390