آرشيدا (عشق ماماني و بابايي)آرشيدا (عشق ماماني و بابايي)، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره

دختر بی نظیرم آرشیدا

آرشيدا و اتفاق هاي مهم اين روزها

1391/5/24 2:21
نویسنده : مامانی
320 بازدید
اشتراک گذاری

عزيز دلم هر روز از روز قبل شيرين تر ميشي.بابايي برات يه توپ بزرگ خريده و يه كم بادش كرده شما صورتت ميكني داخل توپ و چهاردست و پا  با سرعت حركت ميكني حسابي ذوق مي كني تازه ديشب رفتيم خونه مامان جون، وقتي برگشتيم شما تو ماشين خوابت رفت و وقتي رسيديم خونه ماماني سرجات خوابندت و با خيال راحت رفت تلويزيون روشن كرد و مشغول فيلم ديدن بود باباي هم رفته بود پايين كه ساك از ماشين بيار يدفعه ديدم صدا مياد (صداي دست آرشيدا خانم كه داشت چهاردست و پا ميومد داخل پذيرايي )ترسيدم بلندشدم بيام نزديك اتاق ديدم شما نشستي شروع كردي به دست زدن. عزيزم بار اول بود كه از خواب بيدار مي شدي بدون گريه، خودت از اتاق آمدي بيرون عسل مامان داري بزرگ ميشي يه موقعي دلم براي نوزاد بودنت تنگ ميشه.

گل مامان دو روز شروع كردي به رقصيدن بار اول تو ماشين داشتيم مي رفتيم بابا محمدرضا رو برسونيم شما شروع كردي به گريه كردن ماماني هم ضبط روشن كرد شما هم شروع كردي به رقصيدن ،قبلاً يه دستت رو تكون مي دادي ولي از ديروز تا حالا با دو تا دستت مي رقصي تازه  كمرت رو هم تكون ميدي .

عزيزم نزديك سه روز ميخواي بدون كمك بايستي تا نيمه بلند ميشي ولي هنوز موفق نشدي.

باباي هم هفته پيش برامون يه سوپرايز داشت عكس آرشيدا خانوم بزرگ كرده بود وقتي آورد  ماماني روزنامه روي عكس كند شما خيلي ذوق كرده بودي،  وقتي عكس نصب كرديم شروع كردي به گريه كردن كه عكس بياريم پايين . (الهي قربونت برم عسل)ماماني و بابايي هم تصميم گرفتن عكس آرشيدا خانوم ببرن خونه مامان جون وقتي همه رفته بودن افطاري خونه خاله زهرا ماماني و باباي رفتن عكس شما رو نصب كردن و آمدن خونه .مامان جون و باباجون وقتي آمدن خونه حسابي سوپرايز شده بودن . ما هم براي خودمون مجدداً عكس  رو چاپ كرديم . وقتي بهت ميگم آرشيدا كجاست با  كلي ذوق نگاه عكست مي كني . 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)